به كدام یك مبتلا هستید: افسردگی یا افسرده حالی؟

به كدام یك مبتلا هستید: افسردگی یا افسرده حالی؟ به گزارش مستر لمون «پیام افسرده خویی به فرد این است كه برو گوشه ای، فرار كن و تنها باش. در حالیكه در افسردگی اساسی فرد افكار خودكشی دارد. نحوه خورد و خوراك و خوابش تغییر می كند. معمولاً این افراد از روز بدشان می آید و شب ها را ترجیح می دهند. دائم گریه می كنند. در یك جمله در افسردگی حاد فرد حال تكان خوردن ندارد و به این سادگی ها هم قابل حل شدن نیست و معمولاً با كمك و مداخله خانواده افراد به روانپزشك رجوع می كنند.»



به گزارش مستر لمون به نقل از ایسنا، روزنامه ایران نوشت: «حتماً برای شما هم پیش آمده كه یك روز از خواب بلند شوید در حالیكه دست و دل تان به هیچ كاری نمی رود. بی حوصله و خسته بوده اید. نه دل تان می خواسته سر كار بروید یا به كارهای روزمره تان برسید، نه حتی ترجیح داده اید همه روز را در تختخواب تان بگذرانید. اصلاً چه كسی است كه این حس ها را تجربه نكرده باشد. یك روز، دو روز و شاید چند روزش هم طبیعی باشد اما اگر این احساس طولانی شود، آن وقت چه؟ توان مقابله با این همه انرژی منفی را دارید؟ انرژی منفی كه اسمش را گذاشته اند افسردگی. سال قبل را با نام همین بیماری نامگذاری كردند و همه را تشویق كردند كه درباره اش حرف بزنند. حالا بگذارید ما هم كمی درباره آن حرف بزنیم. بنشینیم پای درد دل كسانی كه این حس را تجربه كرده اند و روان شناسانی كه به ما سفارش هایی صحیح برای مقابله با آن و نحوه درست رفتار با فرد افسرده را می دهند.

سگ سیاه افسردگی و سفارش های دوستانه

«ورزش كن! با دوستانت بیشتر بیرون برو و همه تلاشت را بكن تنها نمانی!» اینها سفارش هایی است كه به سپیده ۳۳ ساله می شد زمانی كه سگ سیاه افسردگی به قول خودش دامنش را گرفته بود. سپیده كه یك دوره طولانی روان درمانی و دارودرمانی را گذرانده و این روزها حال بهتری دارد، برایم می گوید: «می دانم خیلی ها با این سفارش ها قصد كمك دارند اما باور كنید وقتی كسی گرفتار افسردگی می شود، این سفارش ها گاهی حالش را بدتر می كند. آدم افسرده نمی تواند از جایش بلند شود چه برسد كه برود باشگاه و استخر. امكان دارد مشاور و روانشناس هم همین سفارش ها را بكنند اما آنها تكنیك های خودشان را دارند. می خواهم بگویم افسردگی یك بیماری جدی است كه با سفارش این و آن خوب نمی گردد.»

او از آن روزهایی می گوید كه تا ساعت ۴ و ۵ پس از ظهر توی تختش می افتاد. معده اش از گرسنگی می سوخت اما با این همه توان آنرا نداشت كه بلند شود و چیزی بخورد. ترجیح می داد توی تخت بماند. چند باری هم كه با زور اطرافیانش به باشگاه و استخر رفت گوشه ای را پیدا می كرد و اشك می ریخت تا این كه بالاخره پیش مشاورش رفت. به قول خودش بدون دارودرمانی و روان درمانی هیچگاه دوباره سرپا نمی شد: «می دانی! مشكل جامعه ما این است كه بیشتر آدم ها نسبت به مصرف داروهای اعصاب و روان گارد دارند. اصلاً آنرا یك جور تابو و خط قرمز می دانند اما باور كن اگر دارو مصرف نمی كردم و مشاوره نمی گرفتم، سر پا نمی شدم. دائم به خودكشی فكر می كردم. برای همین است كه این روزها هر كس حال و روزی مثل خودم دارد به جای سفارش به معاشرت، قدم زدن، ورزش و... تشویقش می كنم زودتر یك روانپزشك را ببیند.»

سرزنش نكنید، همدلی كنید

آرمین ۲۵ ساله هم روزهای سختی را پشت سر گذارده: «حس می كنم بیشتر افراد تصوری درست از افسردگی ندارند. البته من جوری بودم كه صورتم یا حالاتم نشان نمی داد افسرده ام. اما همیشه توی دلم حالت غم، شكست و ترس داشتم. تا چهار سال مشاوره و پزشك را قبول نمی كردم در این چهار سال سه بار خودكشی كردم. نمی گویم الان كامل خوب شده ام چون افسردگی ام حاد بود. مثلاً همین الان كه قرار بود با شما حرف بزنم از یك ساعت قبلش اضطراب گرفتم اما دارو خوردن سبب شده ازخانه بیرون بیایم و تا حدی نرمال شوم.»

آرمین به خاطر افسردگی شغلش را رها كرد، رشته تحصیلی اش در دانشگاه را نیمه تمام گذاشت و زندگی اش بشدت تحت الشعاع این بیماری قرار گرفت: «قبل از افسردگی فوتبال بازی می كردم بعدش تا سر كوچه هم نمی توانستم بروم. آدم افسرده هیچ بازدهی ندارد، به پوچی محض رسیده بودم. من همیشه حرفم با خانواده هاست؛ این كه وقتی كسی گرفتار این حالات می گردد دركش كنند و با احساس گناه عذابش ندهند. همان كاری كه خانواده ام با من كردند. آنها دائم سركوفت می زدند كه چرا درس و كارم را رها كرده ام. نمی فهمیدند كه مشكل بزرگی زمین گیرم كرده. پس از خودكشی و صحبت با پزشك ها رفتارشان بهتر شد.»

تارا ۳۶ ساله اما سبك و مدل افسردگی اش كمی متفاوت می باشد. می گوید سال ها گوشه گیر و منزوی شده بود. به همه می گفت تنهایی اش را دوست دارد اما راستش را بخواهید از تنهایی اش لذت نمی برد. بامداد تا غروب توی تخت می ماند، از ۱۰ میهمانی كه دعوت می شد ۵ تایش را رد می كرد و احساس ناشادی دائمی داشت: «اتفاقاً افسردگی هیچ وقت عملكردم را مختل نكرد. سر كار می رفتم، حتی در كارم پیشرفت هم داشتم. توی این سال ها هفته هایی هم بود كه حالم خوب بود اما بیشتر اوقات همان احساس غم، گوشه گیری، دلگیری، و اضطراب با من بود. دوستان سفارش می كردند ورزش كنم، معاشرت كنم اما من مدام می گفتم سبك زندگی خودم را دوست دارم تا این كه مشاورم كمك كرد فكرم را عوض كنم. من دارو نخوردم اما با سفارش های مشاورم روز به روز بهتر شدم.»

افسرده خویی و ملال روزمره

منیر سیدكریمی، مشاور و استاد دانشگاه درباره افسردگی بیشتر توضیح می دهد: «در مبحث افسردگی دو بحث متفاوت داریم؛ یكی افسرده خویی و دیگری افسردگی اساسی یا حاد. در افسرده خویی علت افسردگی معلوم نیست و افسردگی ذره ذره و شاید در مدت زمان طولانی رخ دهد. در این حالت حال فرد، دیگر آن حال سابق نیست. شاید فرد افسرده، كار كند، روابط اجتماعی هم داشته باشد اما شاد نیست. این افراد خودشان هم در مشاوره عنوان می كنند كه احساس شادی و لذت ندارند. مثلاً تفریح ها شادشان نمی نماید. اما افسردگی حاد متفاوت می باشد و معمولاً پس از یك بحران رخ می دهد و فرد یادش می آید كه مثلاً دو - سه هفته است حالش بد شده یا عملكردش افت كرده. این افسردگی نوع حاد است كه علائم كاملاً مشخصی دارد.»

این استاد دانشگاه تاكید می كند كه افسرده خویی در جامعه ما بیشتر رواج دارد: «پیام افسرده خویی به فرد این است كه برو گوشه ای، فرار كن و تنها باش. در حالیكه در افسردگی اساسی فرد افكار خودكشی دارد. نحوه خورد و خوراك و خوابش تغییر می كند. معمولاً این افراد از روز بدشان می آید و شب ها را ترجیح می دهند. دائم گریه می كنند. در یك جمله در افسردگی حاد فرد حال تكان خوردن ندارد و به این سادگی ها هم قابل حل شدن نیست و معمولاً با كمك و مداخله خانواده افراد به روانپزشك رجوع می كنند.

اما احوالات یك آدم افسرده خو متفاوت تر است. پیام اصلی بیماری اش این است؛ خلوت را انتخاب كن و این پیام دائماً فرد را بیشتر به غار تنهایی دعوت می كند؛ غاری كه خود بیماری است. آن وقت معمولاً به فرد تكالیفی می دهیم كه باید انجام دهد و چون در جامعه ما گارد نسبت به مصرف دارو هم بالاست و خیلی از افسرده خوها هم از مصرف دارو گریزانند با روان درمانی و مشاوره تلاش در حل مشكل شان داریم.»

او سفارش می كند: «آدم های افسرده خلق بسیار پایین یا تحریك پذیری بالا دارند. آنها امكان دارد با دو جمله عصبی شوند. پس بهتر است با سفارش های غیر كارشناسی كار را بدتر نكنیم. چون معمولاً با اصلاح نگرش می توانیم رفتار را اصلاح نماییم و این كار از یك آدم غیر متخصص برنمی آید.»

فرشاد رضایی، روانشناس هم اعتقاد دارد همدلی و گوش دادن به یك آدم افسرده و تشویقش برای كمك گرفتن تخصصی بهترین راه كمك به اوست: «همدلی از سفارش های غیر تخصصی مفیدتر است. متأسفانه جامعه ما از بیماری های اعصاب و روان فاجعه سازی می كند. در حالیكه با كمك گرفتن می توانیم از باتلاقی به نام افسردگی كه ذره ذره كاركردهای شغلی، تحصیلی و اجتماعی فرد را می گیرد نجات پیدا نماییم. این بیماری در صورت درمان نشدن می تواند به معلولیت منجر شود.»

به عقیده او خیلی اوقات فرد با یك رابطه درمانی خوب وقوی می تواند حال بهتری پیدا كند. برای همین هم سازمان بهداشت جهانی افسردگی را سرماخوردگی روانی نامیده كه هر آدم سالمی هم می تواند دو بار در سال درگیرش شود: «این سرماخوردگی روانی امكان دارد سراغ همه ما بیاید، از آن نترسیم و فاجعه نسازیم و ساده سازی اش هم نكنیم؛ چراكه با روان درمانی و دارودرمانی قابل حل است، پس به همه می گویم بیایید درباره افسردگی باهم حرف بزنیم و از آن تصویر كلیشه ای یا عجیبی نسازیم.»




1397/09/17
20:32:38
5.0 / 5
7
تگهای خبر: بیماری , پزشك , دارو , درمان
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۵ بعلاوه ۵
مستر لمون

مستر لمون


مستر لمون یا آقای لیمو : همه چیز درمورد غذا و فست فود



mrlemon.ir - حقوق مادی و معنوی سایت مستر لمون محفوظ است